خدای عاشقان
آنگاه كه غرور كسي را له ميكني ، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران ميكني ، آنگاه كه شمع اميد كسي را
خاموش ميكني ، آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن
غرورش را نشنوي ، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، ميخواهم بدانم دستانت را به
سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟ بسوي كدام قبله نماز مي گذاري كه
ديگران نگذارده اند؟
با چنان عشق پاكي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز
گرداند
من از اشعه خورشيد جان گرفتم و به ثمر نشستم ... من همان روزي تولد يافتم كه آسمان زندگي تيره تيره بود
و ناگهان آسمان به اشعه ظريفي شكافته شد ... من همان روزي چشم گشودم كه خورشيد دستهاي گل سرخ را
نشانه گرفته بود ... دل من از فروزندگي او بود كه تبدار شد ... و تب از آن روز پيوسته با من است .. بگذار
چشمك بزنم .. ميترسم اين تب با من ماند و هذيانهاي پيوسته من به سري بكشاندم .... من ستاره ام ... ستاره اي
زاده از خورشيد ... من مهر را به تو هديه خواهم كرد ... مگر در جهان چيزي بالاتر از مهر هم مي شود
+ نوشته شده در
27 Mar 2007ساعت
8 PM  توسط محمد
|